تا شکستن من تلنگری بیشتر نمونده..... آزارم میده بغضی که همیشه تا اینجا میادو راحت نمیکنه منو....!!! میگذری از این همه گناه که چی...؟؟ مدارا میکنی با اخلاقم تا کی...؟؟؟ چقدر صبوری...؟؟؟ چجوری جبران کنم...؟؟؟ من که نمیبخشم خودمو.....

.

با روحیم بدجوری سازگاره این شعر...:

.

.

رنگ سال گذشته را دارد، همه لحظه های امسالم
۳۶۵ حسرت را ،همچنان می کشم ... به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن ،من به فنجان تو... نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی، که به تکرار... می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید، مژده تازه تو... تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد، زخمهای همیشه بر بالم

۱۳۸٩/٢/٦ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط امیر سهیلی نظرات ()
تگ ها: